نقل قول این هفته :
"افلاطون بر این عقیده بود که داستانگویان برای مردم خطرناک‌اند! زیرا آن‌ها به افکار و اندیشه‌ها به شیوه فلاسفه برخورد نمی کنند، بلکه آن را در پس عواطف اغواگر هنر پنهان می‌نمایند و بعد آن را به خورد مخاطب می‌دهند. حق با او بود! ... "
رابرت مک کی
نقد فیلم به همین سادگی

  شاخه : نقد فیلم

 درباره تنهایی آدم ها

نمی دانم چرا در طول تماشای فیلم «به همین سادگی» بارها و بارها به یاد حال و هوای رمان های «زویا پیرزاد» افتادم. به خصوص رمان «چراغ ها را من خاموش می کنم» که روایت روزمرگی های یک زن خانه دار است. شاید به این خاطر که «به همین سادگی» هم برشی جزئی نگرانه از زندگی بی اوج و فرود یک زن خانه دار است. اما بررسی موشکافانه و پرداخت بی نظیر جزئیات زندگی طاهره به عنوان یک زن خانه دار به گونه ایست که ما فقط به تماشای تابلوی زندگی این زن نمی نشینیم، بلکه همراه با او به عمق موقعیت او نفوذ می کنیم، و هرچه بیشتر با این ریتم یکنواخت و روتین همراه می شویم بیشتر به عمق فاجعه پی می بریم.

«ژست سادگی» و «روی موج ضد قصه بودنِ» فیلم، با حذف هوشمندانه ی عنصر "اتفاق" (به عنوان یکی از مهمترین ارکان درام) کمک زیادی به حس روتین وار بودن زندگی موجود در فیلم نموده است. فکر می کنم مهمترین موفقیت فیلم  هم همین است که این دو عنصر (سادگی و گریز از قصه گویی) ذاتی و برآمده از جهان اثر هستند.

بسیاری «به همین سادگی» را فیلمی زنانه می دانند نه بدان جهت که درباره زندگی یک زن خانه دار است و به دلمشغولی های یک زن می پردازد بلکه به این دلیل که پرداختی «زنانه» در بیان جزئیات دارد. توجه بیش از حد به جزئیاتی مثل : پاک کردن آشغال روی دیس، بو کردن لباس ها و خالی کردن جیب شلوارها قبل از انداختن به لباسشویی، انگشت هایی که پودر را در جایش پخش می کنند، برگرداندن استکان اول از چای تازه دم به قوری (که به قول مادرم این تکنیک حرفه ای هاست)، تزئین خاص روی غذاها، آواز خواندن طاهره هنگام شستن ظرفها، پاک کردن ماهی، برچسب هایی که طاهره روی سبزی های بسته بندی شده توی فریزر زده بود و بسیاری موارد پیش پا افتاده دیگر است که ناخودآگاه رابطه ی بیننده با شخصیت و جهان او را مستحکم کرده است. بیننده ای که حالا به خودش آمده و می بیند که چطور با این زن در آپارتمان کوچک و دنیای کوچکترش، محدود شده است و غرق شدن همراه با او در این جزئیات، یک تراژدی را با خود به همراه دارد. البته خود میرکریمی (کارگردان) معتقد است که این فیلم بیشتر برای مردان است چراکه در محتوای فیلم نکاتی گنجانده شده که بایستی هر مردی بدان توجه کند.

فیلم با آغاز شاعرانه اش، با نگاه پرسشگر زنی به افق، آن هم در جایی که اوج به نظر می آید، مخاطب را به دل داستان هل می دهد. آغاز روز، آغاز فیلم است و نیمه شب، پایان آن. طاهره الگوي يك زن سنتي ايراني است كه هر آنچه را يك مادر بايد داشته باشد، داراست اما در جامعه مدرن امروز شايد اين داشته‌ها مورد كم مهري قرار گرفته‌اند و دیگر ارزش تلقي نمي‌شوند. در واقع فیلم نمایش دهنده زن سنتی و زن مدرن است. ارزش های سنتی و ارزش های مدرن. از همان سکانس ابتدایی می بینیم، درحالی که زن آبستن همسایه به شفاف شدن تصویر ماهواره اش می اندیشد، طاهره دارد خیره به افق می نگرد. از این نشانه ها در سراسر فیلم پر است. استفاده مدام از آسانسور و پله برقی و ترسی که زن آبستن از آسانسور دارد (هراس انسان مدرن از ابزار مدرنیته)، اعتراض دختر به آشپزی و اینکه در آینده همیشه غذا از بیرون می گیرد، ادعای پسر که وقتی بزرگ شد برای اتاقش یخچال می خرد، بازی های کامپیوتری پسر و نگرانی های طاهره از آینده ی این نسل گمشده در مدرنیته، نگاه پرسشگر طاهره به دخترش در حال رقص، درخواست پسر از مادر که چرا روسری قرمزش را نمی پوشد (درواقع پسر از مادر توقع امروزی شدن دارد)، تقاضای تاکسی دربست به جای اتوبوس، و بسیاری موارد دیگر.

در صحنه ای که طاهره دارد به دخترش آشپزی یاد می دهد، به گونه ای نمادین، شاهد انتقال سنت ها به نسل بعد هستیم. اما دختر از پذیرش این سنت ها طفره می رود. شاید چون آرزوی رقصیدن با یک موسیقی شاد را در دل می پروراند. نگاه مادر به دخترش در حال رقص بی شباهت به نگاه پرسشگرش در پشت بام نیست. شاید از خود می پرسد کدام یک درست ترند؟ رویاهای او یا سنت های من؛ و این نشانه ای از سردرگمی یک زن میان سنت و مدرنیته است.

در طول فیلم طاهره در تردید میان رفتن یا ماندن است. چمدانی که چندین بار باز و بسته می شود و تماس های مادر که بی جواب می ماند، استخاره و ... همگی حکایت از تصمیم طاهره برای متارکه دارد. از یک طرف می داند که زندگی کردن در این کسالت و روزمرگی در شرایطی که کسی تو را نمی فهمد و به هیچ کس تعلق نداری، دیگر قابل تحمل نیست. ما در صحنه هایی شاهد این هستیم که بچه ها او را به دنیای خود راه نمی دهند و درب اتاقهایشان را به روی او می بندند. پسر نمی خواهد با مادرش به کلاس زبان برود. همسرش فرصت حرف زدن با او را ندارد مگر به خاطر کار و نقشه هایش و از آن بدتر اینکه او متوجه می شود خانواده اش با منشی شرکت رابطه بهتر و بیشتری دارند (سوال کردن آرزو راجع به آب و هوا از منشی، یا سوال انگلیسی علی از منشی، یا موبایل امیر که مدام دست خانم منشی است، یا کتی که نهایتا می فهمیم سلیقه منشی شرکت است) این وضعیت شرایط را برای او غیر قابل تحمل می کند. ولی از طرفی باورهای سنتی اش به او اجازه متارکه نمی دهند. او زنی نوستالژیک است. هربار که با فرزندانش از خاطرات گذشته می گوید، خوشحالی و شوق را که نهایتا به افسوسی تبدیل می شود در چهره اش می بینیم. زنی که در جامعه ای سنتی رشد کرده و حالا با مهاجرت به جامعه مدرن با توقعاتی روبروست که با باورهای سنتی اش در تضاد است. این بحران هویت چیزی است که این روزها به شدت با آن مواجه هستیم. کشور ما یک کشور در  حال گذار تلقی می شود. زنان جامعه امروز ما میان سنت هایی که از نسل قبل به آنها رسیده و زندگی مدرن امروزی سردرگم اند. این سردرگمی را در سریال «مرگ تدریجی یک رویا» که اخیرا از شبکه دو سیما هم پخش می شد، شاهد بودیم.

در فصلی از فیلم زن مدرن و امروزی هم نمایش داده میشود. زن بوتیک دار که رابطه خوبی هم با طاهره دارد. او ظاهر امروزی تری دارد، شاغل است (طاهره خانه دار است)، زندگی اش را ترک کرده (برخلاف طاهره که نهایتا ترجیح میدهد بماند)، خیلی نگران بچه هایش نیست یا لااقل این طور وانمود می کند، وقتی ماجرای ازدواج مینو دختر بهجت را می فهمد برایش دلسوزی می کند (شاید به خاطر تجربه بدی که از ازدواج داشته است) در واقع فیلم قصد دارد تصویری از زن امروزی و مشکلاتش هم به نمایش بگذارد. همین تقابل به شکل جدی تری میان طاهره و خانم بردباری (منشی شرکت امیر) هم وجود دارد. اما به هر حال فکر می کنم مهمترین مسئله این است که فیلم راجع به هیچ کدام از آنها قضاوت نمی کند. فیلم قصد ندارد بگوید که مثلا زن سنتی بهتر است یا زن مدرن زندگی بهتری دارد. فیلم هر دو را نشان می دهد و گوشزد می کند که هر دو اینها دارای مشکل هستند.

موضوع دیگری که فیلم به آن می پردازد «خانه داری» است. بحث مشکلات زنان خانه دار، آن هم در گیرودار ازدیاد جمعیت، مهاجرت و تشکیل کلان شهرها، موضوع پنهان و محوی است که کمتر به آن پرداخته اند. در فیلم می بینیم که پسر از اینکه مادرش خانه دار است چندان راضی نیست، چراکه در مقابل دوستانش کم می آورد (در اتوبوس به مادرش در رابطه با این موضوع کنایه می زند). در واقع خانه داری در دنیای امروز بی ارزش شده است. در تمام فیلم ما شاهد سختی ها و جزئیات بیش از حد این کار هستیم. اما کسی به این موضوع توجه ندارد. اين قشر از زنان جامعه در واقع بافت خاموش جامعه ايران هستند كه كمتر ديده مي‌شوند ولي در رشد و توسعه جامعه ما نقش تعيين كننده‌ و مستقيمی دارند. در نقدی می خواندم که اگرچه فیلم با نشان دادن مشکل این قشر از جامعه قصد دارد ما را متوجه آن ها سازد اما فیلم باعث می شود کسانی که هنوز تشکیل خانواده نداده اند از خانه دار شدن در آینده ذهنیت خوبی نداشته باشند. اما به نظرم اصلا بحث خانه دار بودن یا نبودن مطرح نیست. همانطور که اشاره شد فیلم قصد ندارد راجع به خوب بودن یا بد بودن جایگاه زن سنتی یا زن مدرن قضاوت کند. هرکدام از اینها اگر در جای درست خود قرار بگیرند درست عمل خواهند نمود. مشکل طاهره به خاطر خانه دار بودنش نیست. مشکل طاهره معضل بی اعتنایی، تنهایی و فاصله گرفتن آدم ها از یکدیگر است که این روزها به مشکلی عمومی و فراگیر و البته به شدت پنهان تبدیل شده است. این مشکلی است که دوست امروزی اش هم با آن درگیر است. طاهره سعی می کند با کلاس شعر رفتن و کلاس های زنانه ی دیگری که قبلا می رفته این دایره تنگ روابط را به نوعی گسترش دهد.

حرف های ریز و درشت زیادی دربارۀ به همین سادگی باقی مانده است. بازی کنترل شده و نگاه های خیره هنگامه قاضیانی، بامزه گی های پسرک خانواده، ذوق زدگی های دختربچه ها بخاطر عروسی، آواز زیر لب طاهره موقع ظرف شستن، پدر عروسِ طبقه بالایی ها ( که در یک نما دیدیمش و آن هم در حال خواب، اما خود جنس بود)، مرد سیبیلویی که برای خرید سارافون به بوتیک آمده بود (که شاید خیلی بهتراز امیر تحصیل کرده همسرش را درک می کرده است)، مرد خانه دار همسایه که طاهره در دست کردن ماکارونی راهنماییش می کرد، اینکه تلویزیون توی این جور خانه ها همیشه روشن است و استفاده خلاقانه از این ویژگی برای تعریف کردن زمان. مثلا با پخش "مردم ایران سلام" می فهمیم ساعت چند است و با برنامه خانواده چند. (و در عین حال روتین بودن این برنامه ها در ادامه روتین بودن این زندگی). توجه ویژه به معماری و القای محیط بسته آپارتمانی، برای خلق آن زندگی طبقه متوسط مورد نظر فیلم (نمی دانم شادمهر راستین چقدر در این قضیه سهیم بوده است) و خیلی چیزهای دیگر که در اینجا مجالی برای گفتنشان نیست.

¤ نوشته شده توسط serpico | ارسال نظر

نظرات نوشته
----------------------------------------------------------------------------

منوي اصلی
---------------------------------
درباره وبلاگ
---------------------------------

نويسنده
---------------------------------

شاخه های مطالب
---------------------------------

آخرين نوشته ها
---------------------------------

پیوندها
---------------------------------

جستجو در وبلاگ
---------------------------------
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
blog

نظر سنجی وبلاگ
---------------------------------

آمار وبلاگ
---------------------------------

خبرنامه وبلاگ
---------------------------------





Powered by WebGozar